![]() |
![]() |
|
| به شعرم خرده مگیر – گر توانستی از دلم ایراد بگیر ! |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 3:5 توسط payam khalajjj |
|
|
! L o v e
بزن ، رَگ ِ احساسمو بزن بذار این ناخوشی ، ناخوش بشه از اشکبارون ِ ساز من !
بزن ، سر ببُر فریادمو بذار میله ها داد بزنن شهادتو
بذار ، آره بذار قفس سیراب بشه از طعم سکوت ! بذار خجالت بکشه خدا از محکوم نکردن ِ این همه دروغ !
خستم ، بکش شادیهامو نابود کن فردای تلخ خنده هامو !
بکش تا خستگی ها ، خسته تر بشن ! انقدر که بیوفتن روی خاک و دونه به دونه پرپر بشن !
تو اگه از دوباره مردن ِ یه تنها به جایی می رسی اگه از مرگ رویاهای پیر به جاه و مقامی می رسی
بزن ، با تیغ عشق بزن رگ ِ احساسشو ! عاشقش کن و بگیر جلوی رقص خشمگین ِ فریادشو !
بذار این ناخوشی غرق بشه تو خون ِ سُرخ ِ اون ! بذار آزاد بشه رنگ خنده از زندان ِ تاریک ِ رکود !
پیام خلج |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 14:41 توسط payam khalajjj |
|
|
سادگی ِ کشتن !
و تو .. به من نگو نرو چون باید بروم می خواهم سفر کنم بروم تا مرگ شاپرک ! پا برهنه تا فقر آدمک همه جا را ببینم همه کس را بشنوم خوشبختی ِ یک عروس صدای طبل ِ مرد روس ! فریاد کودکی آواره برق چشمان ِ ثروتمندی بیچاره ! سراب ها را در کویر زنی داد می زند : یا خرجی بده یا برو بمیر !
تیشه ام کو ؟! کوه سُستی ناپایدار است صیاد فقط خواب می بیند که دریا آرام است
وای ... من امروز در جنگلی بی درخت آنهم در جنگی نابرابر عنکبوتی را کشتم فقط به جرم زشت بودن !
و تو .. به من نگو نکش چون باید بکشم مورچه ها آذوقه می خواهند ! بگذار تفریح کنم کشتن مگس هم وای عجب لذتی دارد ! دیشب اما یاشار ، با دمپایی سوسک می کشت – ما می خندیدیم ...
زیبارویان باید عذاب وجدان بگیرند ، نه ما ! آنها که عهد می شکنند آنها که دل به سیخ هوس می کشند گناه از ما نیست بگذار بروم .. بگذار بکشم ... نشستن بی فایده است علف ها را باید از ریشه در آورد رحم ؟ نه – دیگر بس است ! 11/4/1385 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 1:24 توسط payam khalajjj |
|
|
" دل به دل ِ سایه ها نده برای بردن ِ بازی ِ عشق به هیچکسی تو باج نده
مثل رودخونه که تکرار می شه روی تن خاک برای یه بارم که شده شروع کن ، شعار نده ! "
اینبار بدون تو !
می خوام اینبار حرف آخرو اوّل بزنم بدت نیاد اگه سرت داد می زنم
می دونی ! دیگه نمی خوام با تو شروع کنم همه ی فکر و ذهن و قلب ِ خستمو ، اسیر نگاه دروغ تو کنم
دیگه نمی خوام لحظه ی پروازو سقوط کنم از جاده ی التماس برای چی دوباره عبور کنم ؟!
چرا فکر می کنی من باید خار باشم و تو همیشه گلی خوشبو باشی ؟! شمعی نیمه جون باشم و تو شعله ی داغ ِ چهارشنبه سوری باشی ؟!
< سرو قرمز سپیدار آبی دریای سبز
شب سفید باتلاق کویر آتش سرد ! > تو یا من ؟ اشتباه واژه یا مرگرنگ ِ غم ؟!
بگذریم ... اصلاً چرا با من ، یا تو شروع بشه ، تموم بشه ؟! مرغ حق داد بزنه ، مرغ عشق زندونی بشه ؟!
دیگه نمی خوام کرم درخت ِ من سیب بخوره ، ابریشمش مال دیگرون بشه
انقدر راحت ، آدم بده ی تو قصّه ها خوب بشه ، شبو گول بزنه و ستاره ها را برداره و پشت ِ ماه قصّه ، پنهون بشه !
< فصل سفر ، از آغاز ملودی تا دیکته ی خطر معلم خطوط ، از سُل تا ر ِ ، ترکه ی سکوت >
اما اگه من نباشم ، تو نباشی ، کی با کی شروع کنه ؟ کی سر ببـُره ، تموم کنه ؟ کی نقطه ی تکرار فرداها باشه ؟ خط پایانو کی دوباره شروع کنه ؟!
پس من می مونم ، تو هم باش ؛ حرف ِ آخرو ما می زنیم از فردا بهتره قبل از وارد شدن به کلاس عقاید قشنگ ، همگی با هم در بزنیم معلم بد اگه گفت چرا دیر اومدین ، حق ندارین حرف بزنین دستامونو بهم بدیم ، پاهاشو ببندیم و تا می تونیم به صورتش چنگ بزنیم !
23/5/1385 یه چیزی را می دونی ! آره ، می خواستم همینو بگم – اعتراف می کنم که بازم با تو شروع شد ؛ اما چیزی که مهمه بعد از سال ها شب بیداری ، با هم ، تمومش کردیم ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم آبان 1389ساعت 0:52 توسط payam khalajjj |
|
|
پروانه ی فراموشی
دست تو نوازش می خواهد قلب من اما ، تکرار تو را همزبانی برای من ، سایه بانی برای تو ... و این درخواست ِ زیادی نیست !
آنشب که پروانه ی فراموشی شهد گل های باغ ذهنم را نوشید روی آیینه ی همیشه غمگین تنم برای تو نوشت : دوباره شروع کن
< تصویر گنگ پروانه ها روی قاب سینه ات نقش بسته است می دانم که سینـه ات می سوزد از خالی ِ پروانه ها .. ولی فعلاً چاره ای نیست ! >
تو بیماری ؛ از همیشه بیمارتر . قلبت را به من نشان بده شاید گلی بی خار داشته باشم برای کاشتن میان ِ سُرخ ِ لحظه ها !
رفتن ، استخاره نمی خواهد هم اکنون باید رفت ، من و تو – با هم می رویم !
فراموشی ، بی خبر می دزدد .
تا شفیره ها دوباره پروانه شوند جاده ی خیال از آن ِ من و توست .. دستم را بگیر از پشت بام شکست به پایین می پریم در هر لحظه اش پیروزی ست از پنجره ی همسایه گلدانی بردار بذر امید در گلدان هم خواهد روئید
و آنروز که ذهن من ، تو را تکرار می کند قلب تو سبز خواهد شد – روی انتظار من و چه حادثه ی زیبایی ست روئیدن ِ دو قلب در کنار هم .. و این اندیشه که دو نهال جوان ، خنجر به دست منتظر خطا یا اشتباهی از شب ِ هوس .. و نابودی اش برای همیشه و ...
قاصدک ، از اوج ِ ترانه ای خبر می داد ( دستمو بگیر تا بالم در بیاد که تن من رقص جانانه می خواد ) شهیار قنبری
میوه ای چیده شد از درخت خورشید آن میوه را من چیدم ، برای روز مبادا ! شاید زمستان ِ کینه ... دستت را بوئیدم بوی خاک می داد دستم را بوسیدی قلبم به تپش افتاد نگاهت ، آغاز ماجرا بود
شفیره ها پروانه شدند . دکمه ای که از پیراهن شب جدا می شد ، گفت : هر لحظه امکان ِ وقوع حادثه ای هست ولی عشق هرگز به من نگفته بود که قبلا دستان ِ گناه ، تن مقدس تو را لمس کرده بودند !
و امروز پروانه ی فراموشی روی آیینه ی همیشه غمگین تنم برای من نوشت : دوباره شروع کن ...! 14/5/1385 Payam Khalajjj |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 0:23 توسط payam khalajjj |
|
|
بازگرد ...
بازگرد .. به من بازگرد .. به شعرهایم
سراپا آتشم منتظر درخششی دیگر از خوابگونه ی چشم هایت هنوز ، در فکر اعجاز آن نگاهم
به من بازگرد به دفتر نـُت هایم سرشارم از آواز از ریتم های عاشقانه ی پرواز ملودی ِ افکارت را می خواهم نه حتی آغوش غمگین ِ گیتارم !
به من بازگرد همراه با رقص واژه ها هجوم صخره ی سخت ِ ( نه ) را بشکن و مرا آزاد کن از انفرادی ِ پر کینه ی ناله ها
به من از دل نگاه کن نه از پشت پنجره ی بسته ی چشم هایت *** وقتی می خندی ، کویر ، دریا می شود – سایه ، آفتاب ؛ وقتی می خندی ، مرده ی دلم ، شب ِ عروسی ِ خاطره ها را جشن می گیرد ؛ وقتی می خندی ، سکوت ِ یخچال های سرد انزوا فریاد می زند : آب شدم ، آب !
وقتی می خندی ، می خندم ؛ به من بازگرد به خنده هایم ! *** هجوم ترحم انگیز آه هایت را نمی خواهم احساسی ناب نیستم ، از تو هم این را نمی خواهم فقط بازگرد .. و بفهم که عاشقم ؛ همچون آفتابگردانی دلداده به آفتاب
لحظه ی آغاز تنفس ِ دوباره ی من ! اکسیژن حضور سُرخ نگاهت را از من نگیر
بازگرد .. به من بازگرد .. به قلب خسته ام
همیشه ، فهمیدن سخت نیست ! پس دوستت دارم و تو این را بفهم این را .. بفهم ... 12/5/1385 Payam Khalajjj |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 21:38 توسط payam khalajjj |
|
|
هم شعر من !
ببین هم شعر من هم شعر من ببین !
چگونه دل بستیم ، چه بد شکستیم از بودن ِ هم ! گم شدیم میان دو آفتاب و بی هوا زدیم به آوار غصّه و غم
هم شعر من ، هم بغض من ! هم قلب و همرنگ ِ شعار من ! بگو .. بگو چرا نشستیم ، به انتظار هم ؟!
هم شعر من ! ای همه درد تو سراپرده ی وجود سرد من ! ما اگر می دانستیم که سرمای کینه در کمین است خورشید آشنایی را تهمت باران نمی کردیم با سکوت دلخراش ِ هم !
ببین ، هم شعر من هم شعر من ، ببین ! چگونه دل بستیم ، چه بد شکستیم از بودن ِ هم !
آذر 1387 ببین هم شعر من هم شعر من ببین ! بیدار شو از سکوت دیگر به انتظار من منشین ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم مرداد 1389ساعت 3:14 توسط payam khalajjj |
|
|
شعر پر خطر !
تمام دیروز را ، منتظر بودم منتظر گذر آنی ِ شهاب ِ خوشبختی از روی آسمان ِ خیال !
قاصدک ها فراموش می کردند سازها ، در سوگ زمستان ِ بی برف برای ملودی ِ فریاد سنگ قبر می تراشیدند
شعر پر خطر ، در اندیشه ی انهدام دار !
تمام فردا ، قلب ها می شکستند سگ های ولگرد ، بر تن رودهای تشنه سدّ ِ سکوت می بستند !!!
درختان ، زیر آفتاب ِ سوزان ِ تنهایی یکی یکی با پرندگان سیاه وداع می کردند !
تمام روزهای قبل از دیروز را در زندان خرافات اسیر بودم و دیروز .. روزی بود که هیچوقت نیامد . 1385 Payam Khalajjj |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 1:5 توسط payam khalajjj |
|
|
شکلی از خیانت !
شب ِ وحشت اضطراب ِ همیشه یک عمر پوسیدگی خاموشی ِ اندیشه
گم شدن در جاده های بی کسی نداشتن و دل نبستن به هیچکسی ! هجوم نامتعادل هراس – بارش تگرگ پربارترین خاطره – مرگ ، مرگ ، مرگ !
مرگ مهمان ِ ناخوانده مرگ از همه جا رانده مرگ مسافری در راه مانده !
فصل پرورش گرگ های مکتب رفته ! خط خورد اسم جمعه از روزهای هفته ! سقوط ایثار؛ چه آمد بر سر ما ؟ تقدیر بد ، انتخاب ِ من و ذهن سرد شما !
رویاها را دزدیدند شکل خیانت است کپک ِ نان آرزوها را سر بریدند شعر من خالی ست از محتوای حس برتر گذشتگان !
لعنت بر من لعنت بر تو لعنت بر تمدن ِ تفنگ ها لعنت بر آسمان همیشه سیاه همیشه خالی ست از تکرار آبی ِ پرواز ِ خالدار ِ پروانه ها !
چه ، شبی ست امشب راستی ! چه شبی ست امشب ؟! آقا ببخشید ! اینجا چه خبر است ؟ - مگر اعلامیه را نخواندی ؟ - ( روز روشن درگذشت ، به علت ایست ِ قلبی ِ خورشید ) ولی ماه می گفت : قاتلین ، ستارگان بودند ! می گفت : دوباره زیبایی ها ، خیانت کردند و پشت پا زدند و دل ربودند
چرا باور نمی کنی ؟ آری باور کن ؛ باور کن که همه ی داستان ِ امشب همین بود .. شکلی از خیـانت ! 15/5/1385 Payam Khalajjj |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 1:4 توسط payam khalajjj |
|
|
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن
زندگی را باختی دل من مردمو شناختی دل من
تا به کی سراپا حقیقتی ؟ تا به کی خراب محبتی ؟
همنشین این و اون شدی خسته و پریشون خون شدی
دشت بخت تو کویر شده مرغ آرزوت اسیر شده
روبروت سراب پشت سر خراب
ساکت و صبوری دل من مثل بوف کوری دل من
زندگی را باختی دل من مردمو شناختی دل من ... هما میرافشار با تشکر از مهرانای عزیز که نام ترانه سرا را یادآوری کردند |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم خرداد 1389ساعت 0:47 توسط payam khalajjj |
|
|
آی دل تنها
اگه غصّه داری از بی معرفتی خدا اگه دستات خالی اند از حرف ِ دعا
اگه این شلوغی ِ خیسو دوست نداری اگه تو سرت فکرای خوب خوب نداری
به تنهایی رجوع کن که همینه سرنوشت چه خوب ِ خوب ، چه زشت ِ زشت
یادت باشه دیروز ِ تو خالی بود از رهگذر فردای تو هم ، وهم و خیال و زودگذر
توی این خواب بی فصل زمین که حتی می شه تورو دور ریخت نازنین !
نذار فکر ، هی بد آزارت بده که خوب ِ قصّه ها چرا گم شده
که قلب ِ احساس پایمال چشم بد نگاه شده که دستای ظریفش آغشته به رنگ گناه شده !
تو که با هر دروغ ِ جمع ، می شکنی و در عذابی تو که با استنشاق الکل ِ ذهن ، خراب خرابی
به تنهایی رجوع کن که همینه سرنوشت چه خوب ِ خوب ، چه ، زشت ِ زشت ! 1388
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 0:5 توسط payam khalajjj |
|
|
" جنگ نکن ، عشق بورز " " Make Love , Not war " " Make Love , Not war " " جنگ نکن ، عشق بورز " " جنگ نکن ، عشق بورز " " Make Love , Not war " " Make Love , Not war " " جنگ نکن ، عشق بورز " " جنگ نکن ، عشق بورز " " Make Love , Not war " " Make Love , Not war " " جنگ نکن ، عشق بورز " " جنگ نکن ، عشق بورز " " Make Love , Not war " " Make Love , Not war " " جنگ نکن ، عشق بورز " " جنگ نکن ، عشق بورز " " Make Love , Not war " " Make Love , Not war " " جنگ نکن ، عشق بورز " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:26 توسط payam khalajjj |
|
|
می شه ...
روی تنهایی می شه قفس کشید ، قفلشو بست با هر قدم رو به جلو ، فاصله ها رو می شه شکست
می شه با خدا حرف زد و پرید تو آغوشش می شه یقه ی شیطونو گرفتو شترق زد تو گوشش
می شه وارد جهنم شد و نترسید از آتیشش می شه بهشتو به آتیش کشید و نترسید از نفرینش
می شه به فرداها نزدیک شد و حرف از آینده زد می شه یکبند ، تازیانه به خورشیدِ تابنده زد !
***
روی تنهایی می شه قفس کشید زندگــــی را می شه نفس کشید
دی ماه 1388 با تو ، روی تنهایی هایم خاک نشسته است قلب بی کسی هایم ، برای همیشه شکسته است ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 6:3 توسط payam khalajjj |
|
|
پول گاهی تو دست عطار، گاهی تو دخل بقال گاهی زیر میز و گاهی تو جیب ِ نجار
گاهی عیدی ، گاهی شاباشم من رو آتیش گاهی مثل آبپاشم من
گاهی لای کتابم ، گاهی غرق نگاهم گاهی تو صندوق ، مرهم شب های بی چراغم
گاهی سیر کننده ی دل قلک بیچاره گاهی پیر کننده ی اونکه طمع کاره
گاهی غایب ، گاهی حاضر بر اعمال شما ، گاهی ناظر
فقرا غیبتمو بهتر حس می کنن علما به ظاهر می گن که دوستم ندارن
پولدارو دوستم دارن ، به قدر چشاشون معتادا ولی به خاطر من می فروشن حتی خداشون
بهترین موضوع ِ انشام واسه معلما هفتگی یا که ماهیانم واسه محصلا!
حلال مشکلات پیر و جوون آفریننده ی خنده و گریه و جنگ و جنون
یه رویای خوبم ، شایدم یه آرزوی کاغذی واسه جوونا ، بهترین لحظه های فانتزی
تو فیلما به رنگ خوشرنگ ِ دلارم همیشه ی خدا می لنگه یه جای کارم
اگه تو فیلما صاحب ِ من بشی یا می میری یا سرطانی می شی !
می گن خرج مُرده م بکنی ، زنده می شه اگه خرج شکمت بکنی منو ، گنده می شه
با من می تونی بستنی چوبی بخری اگه داشته باشی و خرجم نکنی ، باید بگم : خیلی خری !
راستی! قدیمترا فکر می کردم فقط چرک ِ کف ِ دستم الان ولی می دونم چیزی غیر ازاینم ، که همیشه ی خدا عصای سر و دستم !!!
11/3/1388 مرا از من جدا کنید خستگیهامو میون شادی های سرختون رها کنید!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اسفند 1388ساعت 23:53 توسط payam khalajjj |
|
|
ترانه هایم بوی کهنگی گرفته اند و مردم کشورم ...
و مردم کشورم آماده اند تا بادی دگر بوزد !!!!!
و می وزد و انتظار به پایان می رسد !
دم بادبادک دنباله دار مرا - خیلی وقت پیش فقری بی پایان ، جوید ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 1:14 توسط payam khalajjj |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 23:41 توسط payam khalajjj |
|
|
یه روز مام آدم بودیم !
روزی مام آدم بودیم داش ! کاش نمی رفتیم پی الواتی های بی فردا ، کاش !!!
یادمه اونروز که هنوز آدم بودیم صادقانه گریستنو هم بلد بودیم
زیر درخت کاج می شستیم و زار می زدیم واسه آوارگی ِ مورچه ها غم و غصّه ی همو با دل و از جون جمع می کردیم از تو پسکوچه ها
گرد تنهایی را پاک می کردیم از زیر و روی پلکای هم حرف غمگین همو – با یک نگاه – می خوندیم از تو چشمای هم
اونروزا یادمه که خوب بودیم ، مثل گنجشکک اشی مشی زیرپاکشی نمی کردیم که می گفتیم : داش ! بپا خاکی نشی
حیف که دیگه نمی تونیم برگردیم به گذشته و آدم بشیم که اگه آدم بشیم نمی تونیم دیگه همسفره ی ماتم بشیم ! دی ماه 1388 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 6:19 توسط payam khalajjj |
|
|
قفس مدرن !
تو هنوز خندیدنو یادته عزیز ؟ یادته بابا می گفت بی خودی اونا رو دور نریز ؟!
چقدر دستم روون بود ، چه خوب می کشیدم نقاشی ِ لبا رو یادته ، چقدر تند طرح می زدم بهم نزدیک شدن سرا رو ؟
آدم بدا آرزوشون بود اشکامونو ببینن واسه همینم میوه ی سرخ لبخندو از رو لبامون می چیدن
ولی انگار گریه بیشتر به ماها میاد آخه هیچکسی خنده ی زورکی را نمی خواد !
خب دیگه اینم یه جورشه انقدر گریه کنیم تا چشمامون کوربشه
کوربشه و نبینه که عشق داره زجر می کشه که انسان ِ امروز ، داره دوست داشتنو به بند می کشه ! 12/2/1388 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 0:3 توسط payam khalajjj |
|
|
سفری به بزرگ شدن
قصّه که تموم شد ملوسک ! بغض آسمونم ترکید خورشید خانم پاک قصمون ، چادر ماتم به سر کشید
قصّه که تموم شد عزیزم ! کودکی ِ منم شکست خستگی ِ هزار و یک شب سفر روی سیاهی ِ تنم نشست !
سفری دور و دراز به فردای ِ بزرگ شدن تو کوچه های بی کسی زمین خوردن و هی گم شدن
سفری به صورتک ، به چهره ی نامرئی ِ خیال به شکست و نرسیدن و پرپر کردن رویای بهار
سفری به خودکشی ، به پاگذاشتن به خطه ی ننگ به بیهودگی و تلف کردن خروارها لحظه ی قشنگ
قصّه که تموم شد عزیزم ! ستاره ها هم خوابیدن نور دل های پاکشونو به پشت بوم فرداها پاشیدن
12/7/1388 قصّه انگار – قصّه نبود ! کوچولوی قشنگ ! پندی نداشت ، درسی نداشت ، تو باغچه ی ذهن خستمون هیچ گلی نکاشت حتی علف کینه را از خاک دلامون برنداشت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 2:35 توسط payam khalajjj |
|
|
شعری برای مادر
تجسم آرامش در موهای سپید تکرار سبز بیشه و عطر بیــد
به وقت حرف ِ شعرگونــه ی لبخند تمام غم و غصّه ها ، اسیر و دربند
فضای رنگین ِ نگاهی که خالی ست از هرچه سیاهی
صدایی دلنشین از باور ِ دور که می دهد حرارت و اوج و شور
جان گرفتن دوباره ی امید از حریری که روز خوش ندید !
قصّه نیست ، جادو یا که رویا گرچه برآورده کرد ، همه ی آرزوها
دوستش دارم به وقت ِ همیشگی در روزهای خوب و تلخ زندگی
اوست دشمن سرسخت ناملایمات و این برهنگی همیشه پیروز بر مشکلات سخت ِ زندگی
اوست همیشه معنای خوب بالندگی پر ز طراوت و شادابی و سرزندگی
می بافم با واژه های بسیار ، ردای نو – آخر برای این قلب ِ خاکـی ؛ یعنی برای تو ، مادر
15/8/1387 برای روز تولد مادر نوشتم ولی .. با یکسال تاخیر تقدیمش کردم یعنی امروز : جمعه 15 آبان 1388 |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:24 توسط payam khalajjj |
|
|
بی صدا !
حماسه ی آغوش و بوسه درخت مو و گنجشک و خوشه ..
سلام مادر – سلام خانه – سلام سنگر سلام درد – سلام کینه – سلام خنجر !
برخیز ، برخیز برادر ، برخیز مرد برخیز شرافت بزرگ و آهنین این قرن
برخیز که ساعت ، به وقت ِ جنگ است دل ماهی کوچک ِ تُنگ ، تنگ ِ تنگ است
برخیز برادر ، برخیز تا دست حقارت را کوتاه کنیم تا با شرافت ذهن هایمان ، قلب اهریمن را سوراخ کنیم
بیا تا سلامی باشیم دوباره ، برای تفکر آبی و ناب رودخانه بیا تا سالم بمانیم ، در آغوش پر مهر و صمیمی و گرم خانه !
12/6/1388 می گویند خدایی آن بالاست که مراقب تنهایی ماست ولی این تنهایی است که مراقب خدای بزرگ ماست !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 1:0 توسط payam khalajjj |
|
|
خیلی حرف دارم ، خیلی زیاد !
خیلی حرف دارم باهاتون بزنم – خیلی زیاد کاشکی هیچ آدم بدبختی از اوّل اصلاً به دنیا نیاد
خیلی حرف دارم ، به اندازه ی آسمونا یک دل پر غم و اشک ، واسه ناودونا !
یک دنیا شعر بدبختی دارم که بخونم واستون همشم ختم می شه به نوشته های تو شناسنامتون
به دنیا اومدن خودش زجره اگه از روی هوس باشه اگه پدر و مادر نتونن به غنچشون برسن تا که وابشه
اونا باید بدونن که قبل از آفریدن من و ما فقط نباید بلد باشن شعر آرامشو ، واسه خوابیدن ما
باید بدونن نیازهامون آخه چیه – اولیش اگه پستونک ِ ، آخریش چی چیه ؟!
باید از قبل بشناسن نیازهامونو تو هر رده ی سنی نه اینکه تا یه کم بزرگ شدیم بزنن به پشتمون و بگن : هِرّی
اونا نباید جا بزنن به وقت سختی – باید تیشه بزنن به ریشه ی فقر و بدبختی
با شما هم هستم بچّه های کوچیک ِ دیروز ، برنامه ریزی کنید برای فردای غنچه های امروز
بیاید نذاریم خاطرات تلخمون تکرار بشن برای اونا بیاید نذاریم تجربه کنن ، حسرت بخورن به نداشته ها
تنهایی را من می شناسم – شاید تو هم بشناسی ، همزبون پس بیا آموزش ببینیم ، تا راحت تر زندگی کنن نسل بعدیمون
خیلی حرف دارم باهاتون بزنم – به خدا خیلی زیاد ولی باید برم ، چون خیلی خستم و دیوونه وار ، خوابم میاد !
۷/۸/۱۳۸۷ به قول مامان خوب ِ خوبم : چه تاریخ قشنگی !
و تاریخ پست این قطعه امروز است ۸/۷/۱۳۸۸ وچقدر شبیه است به تاریخ بالا !!! تقدیمش می کنم به کوچولویی که به احتمال زیاد همین امروز بدنیا می آید تا او هم تقدیمش کند به پدر و مادر گرامی اش ... کوچولوی خوشگل ! تولدت مبارک عزیزم ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 15:23 توسط payam khalajjj |
|
|
معلّم بد !
آهای معلم بد ! نفرین بر تو تا ابد
آهای معلم پیر ! کودک آزار ِ دل صغیر
آهای کفتار ِ بی مو ! فداکاری هات بگو پس کو ؟
آهای ترسوی بُزدل ! تو دیگه حرف نزن از دل
احساس کشی جُرم بزرگیه کشتن صدباره ی تو ولی کار دُرستیه
چی عایدت می شه از شکنجه دادن به چی می رسی به وقت ِ آزار این همه گل ، این همه لادن ؟!
آخه جُرم بچّه ها چیه ، ( آدم قشنگ! ) نکنه بازی با فشنگ ؟! چرا می زنی با ترکه و خطکش و چوب و شلنگ ؟
تو مگه نمی دونی این یاد های بد می مونه تو ذهن کوچیکشون تا ابد ؟!
بگو مگه نمی دونی از یادهای بد متولد می شن انسان های جانی و هرزه و دَد ؟
ای حقیر ناچیز ، ای انسان ِ پست ! چرا باید خنده های نابو به تیرک خودخواهی ها بست ؟!
آخه مگه نمی دونی اون بالا هم خدایی هست خدایی که بالاخره می رسوندت به دیوار ، می کوبدت به بن بست !
آهای معلم بد آی ! دلخسته ی گوشه گیر ، یه کمی هم از ذهنت کمک بگیر مشکلات کوچه و خونه و رختخواب و محلتو نبر سر کلاس های مقدّس ِ درس یه کم جراًت داشته باش ، یا حداقل از خودت نترس
خالی نکن بغض خستتو سر بچّه های بی دفاع و شاد که تا آخر عمر نفرینت می کنن ، مثل من ، تا دلت بخواد
مگه خودت اینا را نمی گی تو کلاسای درس که محبّت باید باشه توشه ی راه آدمای نترس
اگه سادگی جُرمه – پس خیلی ها را باید سلاخی کرد اگه ضعف جسمانی گناهه ، خودتو اول باید حبس کرد ، توی پستوی درد
اگه خنده های بی وقفه ی کودکانه آزارت می ده اگه فکر می کنی شیطنت های پاک ِ بچگانه ، عمر پوچتو به باد می ده
خب استعفا بده از این شغل نجیب که این شغل اصلاً فایده نداره برای پُر کردن کیسه و جیب
به خدا از سرتم زیادی ِ گریه هاشون اون شیرین زبونی های ناز و پاک و بی ریایی ِ خنده هاشون
آهای آهای زشت ِ بی مغز قول می دم یه روز خودم دارت بزنم ، اونم از نبض !
می دونی آخر اذیت و آزار تو چیه ؟ یه کـُپه کینه و فاجعه ی موندن خاطرات تلخ از بچگیه
آهای معلم بد ! تو هزاره ی سوّم که دیگه نباید بچّه ها را زد (شیرفهم شد ؟)
4/3/1387 چند روز پیش اخبار اعلام کرد که معلّمی با ضربات شلنگ ، کودکی را فلج کرد ... یاد ِ آزار معلم های بدی که داشتم افتادم و این شد که اینچنین نوشتم .. راستی ناگفته نماند که معلمان خوب هم داشتم .. افسوس که خوب ها همیشه کمترند .. افسوس .. افسوس ...
و الان اول مهر است ( مهر 1388) .. وقت بازگشایی مدارس فردا صبح – پسر دایی ِ کوچکم – دور از من و ما ، در شهری به ترسناکی جهنم ، به دبستان می رود – وحشتی دارد از مدرسه ، وحشتش را خوب ِ خوب می شناسم ...
آهای معلم بد ، گذشته ی بد را مرا ، برای او تکرار مکن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 3:22 توسط payam khalajjj |
|
|
تفکرات ِ ناشی از خستگی
من دارم می شکنم زیر شلاق صاعقه می بینی خم شدنم را زیر تلخبار فاجعه ؟
در عبور از حجم بی دلیل این سکوت جا می ذارم هر یاد و فریاد و خاطره
صدای سلفژ ناکوک و بی ریتم زمان تجاوزی ست بر آوای سازهای باکره !
نگاهم کن ، خالی ام ؛ خالی از طعم نگاه انسانی بی خدا ، دل مرده و کور و بی عاطفه
21/6/1388 خیلی خستم .. خیلی ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 0:26 توسط payam khalajjj |
|
|
Ultimatum
آقا پلیس ِ مهربون ! سلام سلام میای دستمو بگیری و رَدَم کنی از عرض ِ ترس آلود ِ خیابون همین الآن ؟!
آخه ببین ، تو پارک ِ اونور ِ خیابون ، دختر پسرا دارن باهم بازی می کنن مثل قدیم .. با دل و جون
گوش بده .. ! گل می گن – گل می شنون ... سُرسُره بازی می کنن .. الاکلنگ سوار می شن بی نگاه ِ هرزه و بد – بی اینکه بدونن اصلاً چیه دوز و کلک لحظه هاشونو پُر می کنن از شادی ِ هم به نگرانی هاشون مرهم می ذارن .. با کشته های غصّه و غم !
بیا دیگه .. دستمو بگیر – ردم کن ازپریشونی ِ این شهر شلوغ بذار منم قسمت کنم شادیهامو با آیدین ، یا که فروغ اینجوری نیگام نکن دیگه – آقاپلیس ِ ! به خدا من یکی نیستم اهل شرّ و دروغ
ِاوا چرا دستبند زدی به دست ِ من ؟!!! مگه چی گفتم ، یا چی خواستم ازتون ؟ آقا پلیس ِ – آقا پلیس ِ ! یادت نیست منو ؟ من همونم ... همون بچّه ی صاف و پاک و مهربون درسته که یه کمی ظاهرم عوض شده – خنده هام بی رنگ و بی دمق شده اما به خدا تو دلم هنوزم هیچی نیست .. نه رنگی از کینه و نه حتی شکلی از جنون حالا هم نذار بشه پر از خشم و نفرت و خون !
آقا پلیس ِ ! به خدا من همونم .. همون پسر بچّه ی مؤدب و سربزیر همونی که وقتی از مدرسه میومد بیرون ، بهت خسته نباشید می گفت سیب ِ تو کیفشو در می یُوُرد .. نه نصفشو – که همشو می داد به تو و برات ماجراهای زنگ تفریحو می گفت چرا نمی خواد یادت بیاد منو ؟ چرا نمی خواید بفهمید دردی هست غیر از این – که داغون کرده همه رو ؟!
آقا پلیس ِ ! راهنمای من تویی .. اگه تو هم بد بشی و بد بمونی ... تو هم اگه بخوای زور بگی تو هر جشن و مهمونی کی باید آدم خوبه باشه ؟ اصلاً کی دشمن دزدای شرور ِ این مرز و بوم باشه ؟ کی چشمغره بره به نگاه های ناپاک ِ بعضیا ؟ کی دستگیر کنه دزدای بی ناموس ِ شهر قصّه را ؟
آقا پلیس ِ ! تو هم اگه شک کنی به صداقت ِ دلای پاک دیگه سنگ رو سنگ بند نمی شه ... همه میوفتن به جون هم .. من با قمه .. تو با فشنگ ...
اونوقت می دونی چی می شه ؟ خب دیگه بد می شه ، خیلی هم بد می شه ... برای من برای تو ... زندگی عار و ننگ می شه ... همه از هم جدا می شیم .. ضد هم می شیم ...
عشق ِ تو دلمون مثل ته دیگ ِ سوخته ، سیاه می شه سفید تنها می شه – غصّه دار می شه من از رنگ سبز متنفر می شم - تو از رنگ سُرخ بیزار می شی .. اینجاست که دشمن ، خیلی خیلی خوشش می شه
بازم می شیم جهان سوم .. بازم هممون .. غصّه دار می شیم تنپوشمون – افکار قشنگمون – روز و ماهمون مشکی می شه .. بازم هممون کینه دار می شیم مُهر بی فرهنگی می زنن به پیشونیمون بعدشم می ریزنمون تو گور دسته جمعی و یه کبریتم می زنن زیرمون
دستمو وا کن .. بیا نذاریم کار به اونجاها بکشه .. جاهای باریکو می گم بیا منطقی باشیم ، نزنیم به بیراهه ها ، همون جاده های خاکیو می گم شهر ِ دیگه – پر از عقاید مختلف ... مهم اینه که حروف خوبی را بلد باشیم چه از الف تا ی – چه از ی تا الف هدف که یکی باشه .. دلیلی نداره از رنگ ِ لباس هم بدمون بیاد دلیلی نداره خورد کنیم همدیگه رو با نگاه های بی شرمانه ی زیاد
آقا پلیس ِ .. این پارک و اون خیابون مال همه ست آدمای زنده ی توش جون دارن – شوق دارن .. آخه زندگی مال همه ست یادت باشه – یادت باشه ، کار تو زور گفتن نیست کار تو گیس کشیدن و محکوم کردن ساز خوش آهنگ دوستت دارم ها هم – نیست
کار تو ، خودت خوبتر می دونی مهمترینش حفاظت از ناموس ِ خودت ِ – یعنی اینو نمی دونی ؟
تو خیابون تابلو های مختلف وجود داره – بدون اینکه حتی شبیه باشن به هم تو پارک درختای جورواجور ... سپیدار و اقاقیا .. کاج بلند و سرو ِ قشنگ من از همشون خوشم نمیاد ... تو از همشون خوشت نمیاد ... اما از ریشه درآوردنشون دلیل محکم و منطقی می خواد .. از اعدام عاشقانه ها ، همیشه فاجعه های بد به بار میاد ...
آقا پلیس ِ مهربون ! یه بوس بده .. یه بوس بده ... 28/6/87 کامل شد
پلیس یعنی : فشرده ی زشت ترین عقده ها پلیس یعنی : مردمانی که از فرهنگ پایین تغذیه می کنند پلیس یعنی : آزار دهنده ی لحظه های خوب ِ من و تو پلیس یعنی : قدرت ِ کاذب پلیس یعنی : علف ِ بی سواد
پلیس را دوست ندارم چون باعث رنجش بی حد برادر قانونمند و خوب ِ من شد پلیس یعنی : انسان عقده ای 26/5/1388 وقتی که پلیس ، باز ماشین قدیمی ِ ما را به جرم زیبایی گرفت و این نوشته ها ، نتیجه گیری امروز و همیشه ی من از واژه ی پلیس بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:56 توسط payam khalajjj |
|
|
ای مجاهد ! ای رزمنده ! زمان با شکوه یکی شدن – زمان پیوستن ما ، زمانی که طلسم شبها شکسته شد ، وقتی که هر صدا شعر توفان بود و هر مشت ِ گره شده ، جوانه ی آزادی و سینه ها مسیر گلوله را ترسیم می کرد – فاتحانه از شط خون گذشتیم ، تا واژه ی مقدس شهادت ، به نام شجاعان بپیوندد و جاودانه در یادها بماند ..
با فرمانی الهی صبح روشنی در قلب سیاهی
گریه ی ما فریاد ما شد ایمان ما بنیاد ما شد
مزدور ننگین جلاد خونخوار مرگش رسیده ای خلق بیدار
رزمی جانانه گلبانگ صدایی عزمی چو کوه و ایمانی خدایی
با لاله های پرپر در میدان با خون پاک خیل عزیزان
باغ آزادی سرسبز و شاداب نقش اهریمن شد نقش بر آب
و اینک و اینک اگر آزادی محصور شده باشد این را بدانید این را بدانید که مشت های گره کرده ی خلق ِ ما مَحصور شدنی نیست فریدون فروغی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 2:20 توسط payam khalajjj |
|
|
نبرد با هرزه ها !
< در سوگ صدا نشسته ام و کسی نیست تا اشکی بریزد برای مرگ گیتارم ... >
در نبرد با هرزه ها ، هرزه نشو بزن ، بکش ، پس نزن ، خسته نشو بعد از این خدای آهنی ِ شهرتو ، بنده نشو برای هر غریبـه ی خسته دلی ، خنده نشو !
رقص بادو یاد بگیر از قاصدک رنگ پروازو نگیر از بال شاپرک نخ بده ، اوج بگیر تا خال بادبادک لذت ببر از تموم لحظه هات ، آی ترگلک !
کم نیار – کم نبار ! ابر نشو – سرد نبار برای مرد گلدون انتظار عروس حسرت و آه نیار
نداشتنو قافیه نکن با نکاشتن نکاشتنو نذار به حساب نداشتن آخه خیلی وقتا داری و نمی کاری خیلی وقتام می کاری و چیزی بر نمی داری !
همیشه صبر نیست دوای هر شکست همیشه که نمی شه به امید هم نشست باید پابشی ، حمله کنی یا عقب بنشینی با پا و دست تا شکست راهشو گم کنه تو کوچه پس کوچه های تردید و بن بست !
کاری از من نمیاد – اگه نباشی کوه سُستی پابرجاست اگه خسته باشی اگه نخوای ، خب نمی تونی .. تو که نباید پر آرزوهای خودتو بسته باشی !
اگه پرواز کنی هرزه ها می کشن کنار جاده ی آسمون باز می شه تا دریا کنار برخیز و آماده ی پرواز شو ، ترگلک ! بد به دلت راه نده ، به دلت دیگه بد نیار
اگه درختی ، بید نباش ... سرو باش و از زمین کنده نشو کنده نشو ، نهراس از توفان غم مثل پیچک زرد تنها به هر میله ای بسته نشو
1387 ما را ببین – این که نشد جنگیدن ، اونم با آدم بدا ما کلاه خودمونو سفت بگیریم باد نبره – نمی خواد در بیاریم شکلک و ادا ! ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 2:28 توسط payam khalajjj |
|
|
قلب خدا !
آی سکوت ! منفجر شو ! منفجر شو
بیخودی زنده ایم از غصه فردا سنگین تریم فردا ما دورو تریم گنجیشک پر و کلاغ پریم !
آی سکوت ! منفجر شو ! منفجر شو
طاقت نداره دیگه این قلب دنیا خیلی وقته که شده بی رحم سربزیر و داغیم از نگاه از نگاه تا گناه یک وجبه ای ماه
آی سکوت ! منفجر شو ! منفجر شو
( دوره گرد محله فریاد می زنه : خربزه خیاره گرمک اناره پرتقال سرابه آدم بی خیاله – آدم ، بی خیاله ! )
آی سکوت ! منفجر شو ! منفجر شو
تسلیم شده فریاد زیر شلاق تندباد گریه می کنه مرد صدا که فردا خالی ِ از حرف ِ دعا
آی سکوت ! منفجر شو ! منفجر شو
خسته ایم از رنگ و ریا خسته ایم از بی پولیا ، شلوغیا ! آی سکوت منفجر شو و بگو از کدوم طرف بریم تا برسیم به قلب خوب خدا ؟! 27/4/1388 |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:36 توسط payam khalajjj |
|
|
فاجعه!
رمان ِ طلایی ِ عصر رمان ِ قاصدک بی ژاکت فصل رمان ِ آهای آهای آتیش پاره چرا کشتند عقاید پاک یک نسل ؟!
قصّه ی دربدری داستان بی خبری رمان قتل ِ خدا به دست هر بی پدری !
قصّه ی سایه های بی صدا قصّه ی آدمکای خوب ِ بی خدا! قصّه ی فراموشی ِ خواب و دزدیدن نقره های سبز کدخدا !
داستان تند باد ِ بی گرد و غبار داستان پادشاه ژنده پوش ِ ندار داستان پیرزن ِ فتنه انگیز و دلقک اطواری ِ بدجنس ِ دربار !
رمان ِ طلایی ِ عصر رمان ِ قاصدک بی ژاکت فصل رمان ِ آهای آهای آتیش پاره با نگاهت نکن قلبمو پاره پاره !
نمایشنامه ی اسب ِِ چموش نمایشنامه ی سیاسی های خموش نمایشنامه ی فالشگونه های سروش نی زن ! جرعه ای دیگر می بنوش
مصور رویای محال ! مصور پیری ِ بهار مصور تمنای دودست که ای ابر بهارون پس ببار!
عکس خورشید و آبادی ِ خراب عکس موی پر بار و تنگ بی شراب عکس ِ آبی آسمون و خالی ابر و عطش آب و سوختن ِ سراب !
تصویر صدا ! تصویر بی رنگ ِ خدا ! تصویر گریه و زاری و التماس بر سر نعش بی گناه و خونین ِ ندا !
4/4/1388 هدف این قطعه چیز دیگری بود پایانش نمی باید این می بود راستش را بخواهید ، تصویر مرگ ندا .. وای خدا ... واااااااای خدااااااااااااا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 9:42 توسط payam khalajjj |
|
|
چی فکر می کردیم ، چی شد
چی فکر می کردیم چی شد بهترین خوشه ی انگور تاک نصیب کی شد
چه آرزوهای خوبی داشتیم برای فردای بچّه هامون برای شکستن و به گِل نشستن قایق ِ ضجه هامون
تا کجا بال و پر داده بودیم به کفتر آرزوهامون اون همه عاشقونه رو برای کی نوشته بودیم تو دفتر خاطره هامون ؟
چی فکر می کردیم چی شد آبدزدک قناتمون ، مشاور سقاچی شد !
چای قند پهلو اگه خواستیم ازتون اگه احترام گذاشتیم به موی سفید ننتون
واسه این بود که همصدا بشیم نه اینکه گریه هارو ببریم به اوج و قاتل خنده ها بشیم
چی فکر می کردیم ، چی شد ... 28/11/1387 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:14 توسط payam khalajjj |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
( اندیشه ی فوت کردن به قاصدکی عریان
عریانی ِ تبسمی کودکانه کودکانه های سرشار از پرواز زنده ام نگه داشته است ) " Payam Khalajjj " |
|
RSS
|